بی تو اشک است که در چشم به راه افتاده است
بختکی سرد که بر سینه ام ؛ آه ؛ افتاده است
ته دلتنگی این مرد که می لرزاند
تک دل ؛ در وسط دست سیاه افتاده است
بی تو با کل جهان قهرم و در جنگ و جدل
سرنوشتی است که در قعر گناه افتاده است
بهت چشمان مرا خوب ببین ؛ بعد برو
رو به من ؛ ا زهمه سو؛ مرگ به راه افتاده است
مثل بقیه شعرام ؛ ادامه ش برای کسانی فرستاده میشه که پیام بدن
برچسب:
نویسنده: کوروش امینی