امید رفته ز آغوش
-
تاریخ: 1402/9/7 ساعت: 20:29
در گوشه ای ،نشسته ،غرق تماشای هرچه هستتا لب رسیده، نفس های ،مرد بت پرستگیج از تمام هرچه تلاطم، تمام دردگیج از هوای زخمی پاییز مست مستاز خود فراری و در ، لحظه ها ، نهاندر جستجوی چشم خمار اجل، به دست آویز ((آی هرچه دویدم ، سراب بود ))آهنگ ((هرچه سرودم ،سروده است))آه ای امید رفته ز آغوش، برنگردآه ای غر...
بی خبر زمن
-
تاریخ: 1399/9/30 ساعت: 5:11
سر خط قصه های منی ؛ بی خبر زمن حرف تمام روزهای منی ؛ بی خبر زمنمن را به جرم دیدن تو ؛ دار میزنندتو ؛ بی خیال حال و هوای منی ؛ بی خبر زمنمن در قفس شکستم و تو بال و پر زدیمن در هوای تو ؛ تو
مهمان دلم باش
-
تاریخ: 1399/2/7 ساعت: 20:38
مهمان دلم باش، دلم جای بدی نیستاین خانه به غیر از تو، سرای احدی نیستهر لحظه به این ذوق که می آیی و هستیمی مانم و اندوه؛ که عمرم ابدی نیستهرچند ؛ پر از زخم زمانه است ؛ ولی امنآرام بیا ؛ در دل من دی و د
بی تو
-
تاریخ: 1398/12/26 ساعت: 8:04
بی تو اشک است که در چشم به راه افتاده است بختکی سرد که بر سینه ام ؛ آه ؛ افتاده استته دلتنگی این مرد که می لرزاند
صید مفت
-
تاریخ: 1398/10/30 ساعت: 4:26
با نگاهت ،در وجودم ؛دل؛ شکفتناله ای آمد؛ مرا آهسته ؛ گفتای که با چشمت ؛مرا آتش زدیدیدنت؛ خندیدنم را شست و رُفتبخت سرکش ؛ روح نا آرام من در حضورت ؛ رام شد؛ خوابید و خُفتناز شصتت ؛ صید این ، قلب غمینشاهبازی در نگاهت ؛ بسته؛ مفت
بوسه یواشکی
-
تاریخ: 1397/12/9 ساعت: 14:48
دزدکی بوسیدمت ،از روی عکست بارها دست و پا گم می کند ، قلبم ،در این تکرار ها هی نگاهت میکنم،هی از تومی پرسم، چرا؟ بی تو سردرگم شدم،من پشت این دیوارها دزدکی بوسیدمت،با طعمصد دلواپسی من خیالاتی شدم ،در ب
زهر شراب
-
تاریخ: 1396/3/16 ساعت: 17:23
هوا نمناک و فکرت.؛برده تاب امشب زمن؛این کوچه بی تو ـدر سراب امشبببین کار خودش را کرد باقلبم نگاه زهر آلودت؛و من؛در پیچ وتاب امشب
دغدغه
-
تاریخ: 1396/3/16 ساعت: 17:23
قصه ی دیدن تو از سر من زود گذشت آتشی بود , مرا شعله زد و دود گذشت همه دغدغه ی من , شده بوسیدن تو چه شرابی ؛ چه لبی, آه مرا زود گذشت
بغض لاکردار
-
تاریخ: 1396/3/16 ساعت: 17:23
دلم نازک و غصه دارم همیناز عالم گذشته است ,کارم ببینفقط اشک دارم که می بارمشفقط گریه دارم برای زمینمن از با تو بودن , بجز قصه ایخطی ؛مصرعی،شعرکی بس غمینبگو از کجا بغض دل واکنمبگو تا کجا سرنوشتی چنینببین حال من با تو خوب است؛ خبکمی بی تو مرگم گرفته است ؛ اینکه بی تو چنان آتشم ؛ ماه منکنارم بمان؛ ای ت...
خدا
-
تاریخ: 1395/7/10 ساعت: 12:36
از عالمان شنیده ام که تو رسوا نمی کنی گویند اگر به وعده رسیدی تو ؛ حاشا نمی کنیرسوا تر از کنون , که شهره به بیچارگی شدم؟ (( من اسمه دواء )) چراپس مداوا , نمی کنی============================بقیه این شعر رو برای اونایی میفرستم که تشریف آورده باشند و نظرشون رو گذاشته باشند
باران
-
تاریخ: 1395/7/10 ساعت: 12:36
باز باران
-
تاریخ: 1395/7/10 ساعت: 12:36
باز باران , مثل تو سنگین و سرد می خورد بر برگهای خشک و زرد باز باران مثل تو , بی اعتنا گریه های مرد را باور نکرد باز کوچه ؛ باز هم هوهوی باد توی گوشم گفت ؛ دیگر بر نگرد قصه تکرار بدرودی غمین باز باران , باز شانه , بی تو سرد خش خش پاهای من , آرام و دیر پیر مستی , بعد تو تنها و طرد تو مقصر نیستی , من ...
نرو به مسجد
-
تاریخ: 1395/7/10 ساعت: 12:35
علی در راه معبود و اجل دلشوره ساز ؛ امشب علی در راه دیدار و فلک در سوز و ساز امشب امیر قهرمانی ها ؛ خدای مهربانی ها بیا بگذر ز خیر خواندن , ذکر و نماز امشب فضای کوفه نامرد و دلت پر ناله پر درد و امان از سجده و زخمی که گردد چاره ساز امشب شکاف کعبه و فرقی دوتا از سجده و بغضی که می ریزد و میکاود, دلی ا...
فصل جوانی
-
تاریخ: 1395/7/10 ساعت: 12:35
طی شد بهار و لذت جانی مرا نبود جز رنگ رنگ فصل خزانی مرانبود طی شد بهارعمر و نیامد بهار من چیزی بنام فصل جوانی مرا نبود از این گذار پر ز تلاطم بنام عمر جز حسرتی و قد کمانی مرا نبود گویی مرا به اشتباه زاد و می برد مرگ آمده ست و فرصت آنی مرا نبود من در کجای بازی این چرخ بوده ام نقشی بجز دویدن و نانی مر...
روزگار
-
تاریخ: 1395/7/10 ساعت: 12:35
همگان تار تنیدند و تنیدیم و نشد قصه ها گفته شدو باز شنیدیم و نشد ما از اول به خط آخرمان دست زدیم خسته از هرچه رسیدن ؛ نرسیدیم و نشد درد فرسودگی عمر تهی ؛ کشت مرا ناله و ذکر و دعا زوزه کشیدیم و نشد و نشد
من و خیال تو
-
تاریخ: 1395/7/10 ساعت: 12:35
به خدا دست خودم نیست , دلم می خواهد که چو زنجیر به پاهای تو باشم و نشد که تو را حبس کنم در ته دل و نگهبان نفسهای تو باشم , و نشد همچو بادی به سراپرده دالان دلت ذکر امید دعاهای تو باشم ونشد قطره ای اشک ز خوشحالی دیدار و دمی هوس بوسه به لبهای تو باشم , و نشد نای پایت به بیابان پر از خار به ره خسته از ...